مهدیس

پروفایل من
نویسنده
مهدیس
آرشیو وبلاگ
      مهمانی به صرف لبخند (می آیی یک لبخند مهمان من باشی؟)
جادوگر شهر پارچه ها نویسنده: مهدیس - پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸

استاد اخلاق ازما خواسته بود تا پایان ترم به چهار تا سوال جواب بدیم. یکی از سوالات این بود: بزرگترین درس زندگیتون رو از چه کسی گرفتین؟ و من پس از مشورت تلفنی با مادرم داستان زندگی زنی رو نوشتم که به علت سوختگی شدید سه سال از بهترین سال های عمرش رو در بیمارستان بستری بود. با سوختگی 98% از آدم چی می مونه؟ ساده بگم به یه هیولا تبدیل شده بود. همه ازش می ترسیدن اما ... اون از هیچکس فرار نکرد! روابط عمومی بالایی داشت و توی هر جمعی شرکت می کرد. هنر آرایشگری و خیاطی رو یاد گرفت و با کمک پدرش یه کارگاه خیاطی راه اندازی کرد... پارسال از این زن به عنوان یکی از کارآفرینان برتر تقدیر کردن. اون حالا مادر دو تا دختر بسیار موفقه! اون یه همسر نمونه است ، یه خیّر بزرگواره و یه خیاط ماهره که در کارگاهش روزانه حدود 150 دست لباس دوخته میشه ، در عرض نیم ساعت مانتو ، لباس شب و در کمتر از 4 ساعت لباس عروس می دوزه و جالبتر این که از متر استفاده نمی کنه و با نگاه کردن سایز مشتری رو تشخیص میده! ... این زن با وجود درآمد بسیار زیادی که داره و امکانات عالی پزشکی که در خارج از ایران هست تا حالا هیچ تصمیمی برای عمل زیبایی نگرفته. خودش در این باره گفته: من ابرو ندارم خب مداد می کشم چرا باید هزینه کنم برای کاشتن مو در صورتی که این پول می تونه صرف کارهای خیر بشه...... در پایان شرح داستان زندگیش عنوان کردم که از این زن درس زندگی گرفتم و با تمام وجود یاد گرفتم تا زمانی که امید ، تلاش و پشتکار وجود داشته باشه زندگی جریان داره. من از این زن یاد گرفتم : در زندگی وقتی به بن بست رسیدی یا راهی پیدا کن یا راهی بساز! ... ماجرای این زن من رو تحت تاثیر قرار داد اما باید اعتراف کنم من این ماجرا رو برای رفع تکلیف نوشته بودم! و بعد فراموشش کرده بودم تا سه روز پیش که متن مصاحبه همین زن رو تو روزنامه خوندم. عمیقا به گفته هاش فکر کردم و عمیقا حرفاشو درک کردم. و حالا از صمیم قلبم میگم : طاهره جوان بزرگترین درس زندگی رو به من یاد داد.

متن گفتگو با طاهره جوان

  نظرات ()
مطالب اخیر شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳ سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ تازه خبر اینکه ... یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ مانتوی ضد شیرازی !!! روزهای رنگی هیچم خنده نداره ! :( کابوس فرهنگ و تمدن
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من پرژین روزمرگی آپلود عکس روزهای نانا بدون ویرایش شیطون کوچولو I'm the same زندگی جدید لی لی روزهای به هم ریخته بوی عود عطر ارل گری روزهای زندگی یک دختر جوراب پاره و انگشت آزاد نوستالوژی های سالها بعد بهترین شعرهایی که خواندم ماجراهای من و خاندان شوهر دست نوشته های یک جادوگر یادداشت های یک دانشجوی پزشکی سیاه مشق های زندگی ِ خصوصی خانم الف عروس فصل برفی از دیار نخل و دریا خرده جنایت های زن و شوهری شب های زغال اخته ای من جایی برای گفتن دلتنگی ها چای گرم شب های امتحان گیلاس خانومی هستم دانشگاه با طعم باران حرفهای پنهانی دلم زری و روزهای تاهل lady of shalott کولی در به در دفتر یادداشتم فاتح شدم آفتابگردون سیب من خاله آذر اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من