مهدیس

پروفایل من
نویسنده
مهدیس
آرشیو وبلاگ
      مهمانی به صرف لبخند (می آیی یک لبخند مهمان من باشی؟)
ما به مرداد پر از حادثه عادت داریم نویسنده: مهدیس - شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۳

وقتی صبح با این مسیج از طرف بانک اقتصاد نوین بیدار میشی:

آقای م.پ زادروزتان شادباش...

چرا این مرداد دوستنداشتنی تموم نمیشه؟

  نظرات ()
  نویسنده: مهدیس - سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳

گوشی نازنین بسته به جونم مدتیه خراب شده و در حال حاضر یکی از عتیقه ترین و زیرخاکی ترین گوشی هایی که فکرشو هم نمی تونین بکنین و از گذشتگان دور باقی مونده در دست دارم. حالا امروز به طرز اسفناکی مورد سرزنش مادرجان واقع شدم که: تو آبروی منو بردی ! با اون گوشی داغونت از جلوی دکترم به من زنگ زدی و تازه گوشی هم دادی دستش که با من صحبت کنه؟ :|

سوالم اینه که آبروی شما هم به مدل گوشی فرزندانتون بستگی داره آیا؟ مادران گرامی جواب بدین لطفا. اگه پاسخ مثبته مارک و مدل آبروتونم ذکر بفرمایید بی زحمت :|

  نظرات ()
shift+delete نویسنده: مهدیس - دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩۳

باورم نمیشه پست قبلو من نوشتم. هرچند خاطره اون روزها دیگه برام آزاردهنده نیست اما به خاطر تلخ بودنش ترجیح میدم بهش فکر نکنم و درباره اش حرف نزنم اما به این معنی نیست که ازش فرار می کنم. می تونم بگم مدتهاست که همه اون واقعیت ها رو پذیرفتم و با اونا کنار اومدم... بخشی از این واقعیت ها طمع پدربزرگ پدریم بود که قصد داشت همه اموالمونو تصاحب کنه، حسادت عمه هام بود به زندگی عاشقانه پدر و مادرم، حسادت عموم به موقعیت و مقبولیت پدرم که به یکباره بعد از بروز بیماری برادرش نشون داد... و قطع رابطه ناگهانی و دسته جمعی خانواده پدری با ما حتی با من!

دونستن اینکه این اتفاقات به خاطر چی و به دستور کی بود دیگه مثل اون روزها قلبمو به درد نمیاره اما کم و بیش متاثرم می کنه. به هر حال اینا آدمایی بودن که من یه زمانی دوستشون داشتم یه زمانی بهشون اعتماد داشتم و دلم به بودنش گرم بود و باهاشون خاطرات خوش زیادی هم داشتم. برام سخته که درباره شون اینطور بنویسم و ازشون به بدی یاد کنم. سخت بود که بدیهاشونو باور کنم. و سخت بود بخشیدنشون و سختتر از همه تصمیمی که برای یک عمر گرفتم. اینکه برای همیشه از زندگیم حذفشون کنم

این آدما اون روزهایی که به وجودشون نیاز داشتم پشتم نبودن. به جای مرهم گذاشتن روی زخمم نمک پاشیدن. حالا که زندگیمون خوب و آرومه چه احتیاجی به بودنشون دارم؟

  نظرات ()
هوای ابری مرداد ماه نویسنده: مهدیس - یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳

امروز سومین سالگرد پدرم بود و امشب میون یادداشت های قدیمیم دنبال حس و حال سه سال پیشم می گردم. با مرور خاطرات اون روزها احساسات گذشته ام رو مرور می کنم:

به پهنای صورتم اشک می ریزم به یاد اون شبی که تو خواب بودی و من بالای سرت یواشکی به خدا گفته بودم بابای من هنوز جوونه، شفاش بده ... اما تقدیر خدا محکمتر از دعای من بود ...

شهریور 90

دنیا این روزا پستی هاشو به من نشون میده . تازه دارم می فهمم چه موجودات مکار و بی وجدانی دور و برم زندگی می کردن و خبر نداشتم ... موجوداتی که یه زمانی دوستشون داشتم ... دنیا بهم نشون میده کسی رو که طمع چشماشو کور کرده ... همونی که شیش بار سفر حج رفته و هر بار هارتر از قبل برگشته ... وقتی طرفت استاد ریاکاری و موش مردگی باشه ، گرفتن حق سختتر میشه . اما من تا آخرش هستم چون دنیا بهم نشون داده کسانی مثل من به حقشون رسیدن و کسانی مثل اون سزای عملشونو دیدن .

پی نوشت : من دیگه به سایه خودم هم اعتماد ندارم . این بی اعتمادی شاید هرگز از من جدا نشه...

آذر 90

اون روزها شوکه بودم، دلتنگ بودم، نگران بودم و در عین حال با تمام وجود سعیم بر این بود که احساساتم رو بروز ندم. سعی کردم قوی باشم و به مادرم آرامش بدم تا بهش نشون بدم با بودن من می تونه احساس امنیت کنه. و بعد یک دنیا با مهدیس سابق فاصله گرفتم. مگه نه اینکه دنیای من دیگه عوض شده بود؟

سوم و هفتم و چهلم که گذشت بیشتر با حقایق دردناک اطرافم آشنا شدم. برای حمایت از خودم و خانواده ام هر روز صبح زود از خونه بیرون می رفتم و پیگیری کارهای مربوط به گرفتن گواهی حصر وراثت و دوندگی توی اداره های مختلف که انگار تمومی نداشت و این گوشه و کنار هم مدام مشورت با آدمای مطمئن در راستای موضوعی که پیش تر اشاره کردم، گوشه ای از مسئولیت های سنگین و به طرز وحشتناکی استرس زای من بود. همه اینها هفت ماه طول کشید اما بعد دنیا دوباره لبخند خودشو حتی زیباتر از گذشته به من نشون داد...

  نظرات ()
  نویسنده: مهدیس - شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳

در اعتراض به گفته دوست عزیزمون که :

مهندس! عنوانی است برای خطاب به یک خرابکار!

باید بگم نه خیر دوست عزیز! اون مهندس خرابکار، مهندس عمرانه که معرف حضور همه تون هست! یک مهندس شیمی هیچوقت خرابکاری نمی کنه! فاجعه آفرینی می کنه!!!

بعله نیشخند با تشکر از برنامه خوبتون

  نظرات ()
  نویسنده: مهدیس - سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢

پشت پنجره روی صندلی مادربزرگی نشستم و گلدونای رنگی میزعسلی کنار دستمو مرتب می کنم ... اصفهانی می خونه و آهنگ لطیف و صدای بی نظیرش، خاطرات دور و کهنه ای رو برام زنده می کنه ... پر میشم از احساس غریبی که نه تلخه نه خوشایند! به عکس توی قاب نگاه می کنم و میگم : باید بودی و می دیدی آدمهای باخدایی که می شناختم برای خداهای زمینیشون چه خدانشناسی ها که نکردن!... اینارو تو دلم میگم چون ما دیگه مدتهاست به زبون دلها حرف می زنیم... و ادامه میدم: و کسانی هم بودن که درباره شون می گفتن خدا ندارن ولی همونا تو سختترین روزهای زندگیم خدا رو به من نشون دادن... باید بودی و می دیدی...
نوروز میاد و من مثل هر سال کارتن های اضافه رو از انباری ذهنم بیرون می کنم. کارتن هایی که پر از آدم ها و اتفاقات ناخوشاینده مثل برگای زرد و پوسیده ای که باید از گلدونای رنگیم جداشون کنم ... از اون کارتنا فقط درسهای بزرگی رو که از هر ماجرایی یاد گرفتم گوشه ای از ذهنم برای همیشه نگه می دارم
عید میاد و من همه دور ریختنی ها رو دور ریختم و حالا به استقبال نوروز میرم با کوله باری از شادی ها و موفقیت ها... امسال، سال قشنگی بود. گذشته از همه اتفاقات خوبش و برکت وجود آدمهای دوستداشتنی اطرافم ، امسال سالی بود که چند قدم به اهدافم نزدیکتر شدم...
آرزوهای عزیز من! دارم میام که همه تونو به دست بیارم!

ترانه سرا: روزبه بمانی
آهنگساز: علیرضا کهن دیری
با صدای محمد اصفهانی

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد

کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست

سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره ی خالی یه دنیا آرزو چیدن
بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دن

نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز می میرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر ما به مرداد پر از حادثه عادت داریم سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ shift+delete هوای ابری مرداد ماه شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳ سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ تازه خبر اینکه ... یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ مانتوی ضد شیرازی !!!
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من سیاه مشق های زندگی ِ خصوصی خانم الف عروس فصل برفی از دیار نخل و دریا ماجراهای من و خاندان شوهر بهترین شعرهایی که خواندم شب های زغال اخته ای من نوستالوژی های سالها بعد گیلاس خانومی هستم دانشگاه با طعم باران حرفهای پنهانی دلم دفتر یادداشتم I'm the same سیاه سرفه آفتابگردون آپلود عکس روزمرگی پرژین خاله آذر سیب من روزهای نانا فاتح شدم بدون ویرایش کولی در به در زندگی جدید لی لی بوی عود عطر ارل گری روزهای زندگی یک دختر جوراب پاره و انگشت آزاد چای گرم شب های امتحان جایی برای گفتن دلتنگی ها خرده جنایت های زن و شوهری دست نوشته های یک جادوگر یادداشت های یک دانشجوی پزشکی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من